دو دانش آموز انگلیسی در کمبریج عاشق می شوند. کلایو برای بازیابی جایگاه خود در جامعه، موریس را رها می کند و ازدواج می کند. موریس در حالی که با کلایو و همسرش می ماند، عشق را در آغوش گیمکی کشف می کند...
باید اون احساس ترس طرد شدگی از جامعه و نبرد منطق و احساس و چنگ زدن به کمترین ها (مثل همون عشق افلاطونی) رو حس کرده باشید که شخصیت ها بیشتر جا بیوفتن براتون
کارگردان بی دلیل همه چی سخت جلوه داده بود از دیالوگا بگیر تا رابطه بینشون همه چی مبهم گُنگ و فیلم با پرش زمان های زیاد و بی دلیل همراه بود ولی داستان قشنگ بود و مثل همیشه نشون داد لازمه عشق فقط شجاع بودن و موریس خیلی شجاع بود و همینطور پسر خدمتکار و به دست مزدشون هم رسیدن ولی پسر مو مشکی ترسید و لیاقت عشق موریس نداشت و سرنوشت رو جور دیگه ای برای خودش رقم زد با اینحال این فیلم صددرصد ارزش دیدن داره